تبليغاتX
دوست جون - مسافرت...

دوست جون

سلام درددل های دختر تهنا... تهنایه... تهنا...

سلام

خوبین؟ دلم حسابی براتون تنگ شده بود.از تاخیرم واقعا عذر خواهی میکنم(چقدر مودب شدم). آخه رفته بودم مسافرت و دسترسی به اینترنت نداشتم.فکر نکنین که به یکی از دهات های اطراف رفته بودم٬ نه من رفته بودم یزد.
وایییییییییی جاتون خالی انقدر خوش گذشت که نگو دوباره تمام دوستان قدیمی مو دیدم حسابی دلم واسشون تنگ شده بود مخصوصا واسه عشقم الهه جان.البته فکر بد در مورد ما نکنین ما فقط دوستان صمیمی هستیم همین.
رفتنش خوب بود با کلی احساس قشنگ اما.......امان از برگشتنش انقدر گریه کردم و اشک ریختم که تا ۲۴ساعت چشمام باز نمیشد.تازه الانم که رفتم دکتر گفت چشمات مریض شدن و کلی دارو نوشته الانم به خدا به زور چشمهام رو باز نگه داشتم
خلاصه سفر خوبی بود٬جدا شدن خیلی سخته خیلی از وقتی اومدم دارم دق میکنم همتون واسم دعا کنید

پایدار و سلامت باشد

+نوشته شده در 87/12/07ساعت11:50توسط ساحل | |