تبليغاتX
دوست جون - شروع تازه...

دوست جون

سلام درددل های دختر تهنا... تهنایه... تهنا...

سلام

خوبید؟ من که خیلی خوبم،تصمیم گرفتم که یه زندگی جدید رو شروع کنم.

داشتم پست های قبلی خودم رو میخوندم،اَه...........چقدر آه و ناله کرده بودم و مرسی از شما که من رو تحمل کرده بودین ،مرسی که تویه پیام هاتون فحشم ندادین...
در هر صورت یه چیزی بود که تموم شد بحران سختی رو پشت سر گذاشتم اما بالاخره تموم شد ،شاید حس کردن و دیدن مرگ که انقدر بهم نزدیک شده بود باعث شد به خودم بیام و بفهمم که هیچی تو این دنیا ارزش این رو نداره که من به خاطرش یک هفته تمام از زندگی بیافتم.
گاهی اوقات به یکی از دوستام امین عزیز حسادت میکنم شاید اگر اونم مرده بود من وضعیت بهتریداشتم ولی ...گذشت

من به خودشم گفتم حالا اون بمونه و یه وجدان، که اگر دوست داره بیدار نگه داردش اگرم دوست نداره بزنه تو سرش
اصلا به من چه، من زندگی خودم رو میکنم یه شروع نو یه زندگی نو شایدم یه... 

به قول شاعر که نمیدونم کیه میگه:

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی  تو بمان با دگران وای به حال دگران 

پایدار و سلامت باشد

+نوشته شده در 87/11/19ساعت10:8توسط ساحل | |