تبليغاتX
دوست جون - گذشته...

دوست جون

سلام درددل های دختر تهنا... تهنایه... تهنا...

سلام

خوبین؟ سرحالین؟ مثل من که سرما نخوردین...؟
خب الحمدالله...

امروز دلم میخواد یه کم از گذشتم بنویسم یعنی در اصل یه کمی درد و دل کنم.
میدونید آدم گاهی اوقات یه کارایی تو زندگیش میکنه که تا آخر عمر باید تاوان پس بده...تو رو خدا نگید آدم میتونه جبران کنه و از این حرفا که اصلا حوصلش رو ندارم خودتون میدونید که بعضی اشتباهات رو نمیشه جبران کرد.
مثل اشتباهی که من در انتخاب نامزدم کردم(همه اونایی که وبلاگ من و خوندن از این ماجرا خبر دارن) میدونید چیه فکر میکردم ارزش اون همه فداکاری و جلو خانوادم ایستادن رو داشت ولی حیف حیف از اون همه...
میدونید بدبختی من کجاست...تا میخوام حرف بزنم و از خودم دفاع کنم همه یه صدا میگن:خودت انتخاب کرده بودی...
خوب یه جورایی راست میگن خودم کردم که لعنت بر خودم باد

بعضی ها یه نفر واسشون مهمه
بعضی ها به یه نفر عادت میکنن
بعضی ها یه نفر رو دوست دارن
بعضی ها عاشق یه نفر میشن
بعضی ها فکر میکنن که عاشق یه نفر شدن

میدونید کدوم یکی از این ها فاجعه انگیز تره؟!
من میدونم این که فکر کنی عاشق یه نفر شدی.
منم دقیقا همین فکر رو کردم که زندگیم اینجوری تباه شد.

البته من سنم خیلی کم بود همش ۱۹ سالم بود هر آدمی تویه این سن و سال امکان اشتباه داره مگه نه؟

در هر صورت خیلی حرف زدم خستتون کردم تا پست بعدی...

پایدار و سلامت باشید

پ.ن:شرمنده که نظر خواهی ام رو بعد از تایید کردم به خاطر یه سری افراد... 

+نوشته شده در 87/11/07ساعت1:3توسط ساحل | |