تبليغاتX
دوست جون - آيا لازمه...؟

دوست جون

سلام درددل های دختر تهنا... تهنایه... تهنا...

سلام

از وقتي كه دانشگاه قبول شدم٬ همه شروع كردن بهم تبريك گفتن كه آفرين خانوم دانشجو...باعث افتخاري...بهت تبريك ميگم و... من هم به خودم ميباليدم كه بالاخره به خواستم رسيدم٬ و روز به روز بيشتر احساس غرور ميكردم.

زماني كه به يزذ رفتم احساس كردم با همه سنتي بودن و مذهبي بودن شهر٬ دوسش دارم.

روز اولي كه وارد دانشگاه شدم از حس هنري دانشگاه خوشم اومد احساس كردم كه دانشگاهي كه فقط رشته هايه هنري داره حتما با بقيه دانشگاه ها فرق داره...

اما از روز بعد كه يه نفر از حراست دانشگاه جلويه در نشسته بود و جلويه دختر هايه بي چادر رو ميگرفت اما كاري با پسرهايه آستين كوتاه نداشت فهميدم كه درست مثل بقيه دانشگاه هاست و نبايد هيچ انتظاري ازش داشته باشم.

نميدونم از كساني كه اين مطلب رو ميخونن چقدر دانشجو هستن٬ چقدرشون دخترهستن و اين كه چقدرشون تويه دانشگاه يه همچين وضعيتي دارن...

 چرا بايد وضعيت دانشگاه هايه ما اين جوري باشه٬ چرا هميشه و همه جا بايد به شخصيت زن و دختر توهين بشه٬ چرا ما زنها هميشه بايد سكوت كنيم٬ آخه چرا....اونهايي كه ميدونن چرا به من جواب بدن شايد باعث بشه كه خودم رو انقدر اذيت نكنم ٬ شايد تا حدي برام قضيه حل بشه...

پايدار و سلامت باشيد

+نوشته شده در 84/12/23ساعت12:58توسط ساحل | |