تبليغاتX
دوست جون - در هم بر هم...

دوست جون

سلام درددل های دختر تهنا... تهنایه... تهنا...

سلام

به همه دوستانه گل و نازنینم. نمیدونم چه طوری میتونم ازتون تشکر کنم٬ با پیام هایه مهر آمیزتون دل من رو شاد کردید مممنون از همتون. من که برای جبران کاری از دستم بر نمی آید فقط میتونم بگم خیلی خیلی دوستون دارم و همتون رو از راه دور میبوسم.

فرستادن این مطلب یه خورده دیر شد از همتون معذرت میخوام. راستش تویه این ۲ روز سر من خیلی شلوغ بود. فقط میرسیدم که نظرات رو بخونم٬ از رویه همتون شرمنده که نتونستم بهتون سر بزنم. اتفاقات زیادی در این ۲ روز برام افتاد اما بیشترشون خیلی خصوصی بودالبته من هیچ چیز رو از این وبلاگ پوشیده نگه نمیدارم اما پیش خودم گفتم "خب شاید کسی دوست نداشته باشه انقدر از زندگی خصوصیم تویه وبلاگ بنویسم". نمیدونم شاید من اشتباه فکر میکنم... اما ابن یکی رو نمیتونم نگم مامان جونی دوباره رفت مسافرت...دوباره من رو تنها گذاشت... انقدر از دستش عصبانی ام که نگو دلم میخواد سرم رو بکوبم به دیوار٬ اما میتورسم دردم بگیره

راستی داداش شهاب (شوهر خواهرم) یه وبلاگ زده اسمش هم گذاشته پانیذ اسم خواهر زادم. آخ الهی فداش بشم انقده دلم براش تنگ شده که نگو...

دیشب هم فیلم "سربازهای جمعه" به کارگردانی و نویسندگی" مسعود کیمیایی" رو دیدم٬ درست مثل بقیه فیلم هایه کیمیای محشر بود لذت بردم از دیدن فیلم مخصوصا بازی عالی محمدرضا فرتن٬ مریلا زارعی و اون دختر جدیده فکر میکنم اسمش اندیشه فولادوند باشه٬ اونم محشر بازی کرد البته همشون عالی بازی کردن اما چون من هم فروتن و هم زارعی رو خیلی دوست دارم بازیشون به چشمم اومد

امروز صبح هم رفته بودم دکتر برای ترمیم بینی ام که عمل کردم٬ واییییییییییییی نمیدونید چه قدر درد داشت داشتم از درد میمردم . صدبار زیر دست دکتر به خودم فحش دادم که چرا اومدم برای ترمیم.آخه بینی ام قشنگ شده بود عیبی نداشت دو از جون شما مرض داشتم. بهوش بودم ٬ بدون سر کننده آمپول زد تو دماغم آیییییییییییییییییییییییی... انقدر درد گرفت که نگو بدشم اومده خونه افتادم تو رختخواب تا بعد از ظهر...

میگم این پستم حسابی...تو ...شده ها٬ به بزرگی خودتون ببخسید. آخه خواستم تمام آمار و اطلاعات این دو روزه رو به شما بدم٬ همه رو هم گفتم البته به جزء مورد هایه سانسوری

پایدار و سلامت باشید

+نوشته شده در 84/12/01ساعت0:58توسط ساحل | |