تبليغاتX
دوست جون

دوست جون

سلام درددل های دختر تهنا... تهنایه... تهنا...

سلام

من پست قبلی ام رو که مقدار کوتاهی از یک شعر بود رو به خواهش یکی از دوست های عزیزم پاک کردم این شعر از کارو بود و در مورد خلقت انسان.

من خوب میدونم که شعر های کارو ممنوعه و جرم سیاسی هم داره٬ تمام کتاب های کارو رو خوندم البته خیلی به سختی تهیه اشون کردم. ولی در مورد کفر گفتنش٬ اتفاقا همه شعر های کارو به این مزمون نیست خیلی از شعرهاش راجب فقر٬مشکلات اجماعی و سیاسی اون زمان بوده٬ البته بعضی از شعرهاش ته مایه ایی از کفر داشته باشه اما فقط به خاطر همین چند شعر نمیشه که یه شاعر رو محکوم کرد و حکم شاعر کفر گو رو به روی اون گذاشت. من خیلی خیلی شعر هاش رو دوست دارم و از خوندش واقعا لذت میبرم.
هر انسانی خودش باید عقل داشته باشه و بتونه خوب رو از بد تشخیص بده شعر های کارو هیچ کس رو به سمت کفر و خدا نشناسی هل نمیده. بلکه فقط(به نقل از خودش)هجویات ذهنش رو مینویسه.

اما خوب بالاخره من پست قبلی رو فقط به خاطر گل روی دوست عزیزم پاک کردم

پایدار و سلامت باشید 

+نوشته شده در 88/01/31ساعت11:3توسط ساحل | |

سلام

من این بازی رو شروع کردم...
نمیدونم درست یا غلط ولی شروع کردم و تا آخرش هم میرم.
فعلا که بد پیش نمیره به قول خودش دستش زیر سنگه منه و چون هنوز من و دوست داره به هر سازی که من بزنم میرقصه
اما فعلا واسش دارم هنوز دارم خودم روگرم میکنم. تلافی تمام زجرها هایی که کشیدم رو سرش در میارم. تک تک قطره های اشکی که ریختم رو باید جبران کنه.
میگه اومدم همه چیز رو درست کنم. چقدر راحت و چقدر پرو و چقدر وقیحه این پسر که فکر میکنه به این راحتی میتونه روح درهم شکسته من و درست کنه حالا می بینه که چطور درست میشه میبینه...

پایدار و یلامت باشد

+نوشته شده در 88/01/25ساعت11:3توسط ساحل | |

سلام

میدونم که هر کس پست قبلی من و خونده، چه نظرداده باشه چه نداده باشه، پیش خودش گفته عجب دختر احمقیه که دوباره میخواد برگرده.

اما من نه احمقم نه دوباره میخوام بر گردم  شاید اگر هنوز دوسش داشتم ،از اومدنش خیلی خوشحال میشدم و حتما به سمتش بر میگشتم اما الان من هیچ احساسی ندارم، هیچی، نه فقط نسبت به اون، نسبت به هر کسه دیگه ای که سعی میکنه به زور خودش رو وارد زندگی من بکنه

اما از دیروز تصمیمم عوض شده میخوام باهاش دوست بشم دوباره، نه واسه اینکه عاشقشم نه واسه اینکه میخوام همه چی رو از نوشروع کنم نه....میخوام ازش انتقام بگیرم میخوام همونطوری که زجرم داد زجرش بدم میخوام ذره ذره آبش کنم همونطوری که من و آب کرد

تصمیم به انتقام گرفتم اونم خیلی سخت امیدورام بتونم امیدوارم

پایدار و سلامت باشد

+نوشته شده در 88/01/22ساعت20:36توسط ساحل | |

سلام

میگم فکر کنم همتون ماجرای اون عشق و خیانتی که بهم شد و یادتون میاد آره؟

حالا واسه اونایی که نمیدونن یه شرح مختصر میدم:
 من با یه پسری دوست بودم که هم اون خیلی ادعا میکرد که منو دوست داره هم اینکه من اونو خیلی دوست داشتم ولی بعد از یه مدت بهم خیانت کرد و رفت با یکی از صمیمیترین دوستام دوست شد(البته دوستم چیزی از دوستی ما دونفر خبر نداشت چون اون خودش خواسته بود به خاطر موقعیت شغلیمون هیچ کس چیزی از ماجرا نفهمه پس دوستم بی تقصیر بود) و تازه به طور کامل رابطه خودم و خودش رو انکار میکرد.

خلاصه شب عید به من یک پیامک داد و عید رو تبریک گفت من که از پرویی این پسر هاج و واج مونده بودم جوابش رو ندادم یعنی راستش از داغ دلم جوابش رو ندادم چون خیلی دلم رو سوزونده بود. خلاصه بعد از چند وقت حدوده 13-12 روز پیش دوباره پیامک داد که لطفا با من تماس بگیرد منم دوباره محلش نذاشتنم که بعد از حدود 30 دقیقه خودش زنگ زد. راستش میخواستم جواب ندم ولی یه حس خواص شاید به خاطر گذشته ایی که داشتیم شاید به خاطر علاقه ایی که بهش داشتم  نمیدونم...خلاصه جواب دادم، با کمال پرویی به راحتی سلام و علیک کرد و عید رو تبریک گفت منم خیلی سرد جوابشو دادم  بعد از یه کم احوالپرسی گفت میخوام ببینمت و باهات از نزدیک حرف بزنم منم بهش گفتم که نمیخوام ببینمش و دیگه هم نمیخوام صداش رو بشنوم و گوشی رو قطع کردم. ولی اون ول کن نبود انقدر پاپیچم شد تا اینکه بالاخره 3 روز پیش اومد دم در خونه یعنی سر کوچمون جلوم رو گرفت و شروع کرد با من حرف زدن ابراز پشیمونی کردن و خلاصه به نوعی به چیز خوردن افتادن و خواست که دوباره با من رابطه بر قرار کنه ولی من قبول نکردم.
 الان دیگه داره کلافم میکنه انقدر توگوشم خونده که احساس میکنم که دوباره دارم خر میشم ادعا میکنه که من و هنوزم دوست داره و اون کارش فقط یه اشتباه بوده.

به خدا این مذکر جماعت البته بعضی هاشون خیلی پرو ان حالا نمیدونم چیکار کنم به نظرتون چه خاکی به سرم کنم تمام ریتم زندیگم رو ریخته بهم تازه داشتم به یه کم آرامش میرسیدما، خدا بگم که چیکارش کنه...

پایدار و سلامت باشد

+نوشته شده در 88/01/18ساعت11:21توسط ساحل | |

سلام

خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟ چه خبرا؟

واییییییییی که چقدر دلم واستون تنگ شده بودمیدونید بخاطر آخرین پستی که گذاشته بودم و قرار بود که فرداش اگر نگرفتنم(ماموران حفظ امنیت رو میگم) پست جدید بزارم(خوب میدونم بد قولی کردم) کلی شرمنده حتما فکر کردین گرفتنم نه
اما خیر خیلی هم خوش گذشت و جان سالم به در بردیم

اما از سال جدید بگم براتون هیچی امسال که از تنبلی مسافرت نرفتم و تو خونه موندم همش رویه تختم تویه اتاقم دراز کشیده بودم و در حال نگاه کردن به علیرضا جون بودم(محض اطلاع اون کسایی که الان تهمت و افترا به بنده میبندن بگم که علیرضا همون آقای امیر قاسمی و به نوعی همون تلویزیون طپش هستش) نه عید دیدنی رقتم نه کسایی که اومدن عید دیدنی ام رو دیدم
خلاصه بلعکس همیشه عید خوبی بودبه جان خودم راست میگم.من از شلوغی و مهمون بازی عید متنفرم
امسال بهترین عید من بود امیدوارم واسه شما هم همینطور بوده باشه

پایدار و سلامت باشید

+نوشته شده در 88/01/15ساعت11:57توسط ساحل | |