|
سلام من پست قبلی ام رو که مقدار کوتاهی از یک شعر بود رو به خواهش یکی از دوست های عزیزم پاک کردم این شعر از کارو بود و در مورد خلقت انسان. من خوب میدونم که شعر های کارو ممنوعه و جرم سیاسی هم داره٬ تمام کتاب های کارو رو خوندم البته خیلی به سختی تهیه اشون کردم. ولی در مورد کفر گفتنش٬ اتفاقا همه شعر های کارو به این مزمون نیست خیلی از شعرهاش راجب فقر٬مشکلات اجماعی و سیاسی اون زمان بوده٬ البته بعضی از شعرهاش ته مایه ایی از کفر داشته باشه اما فقط به خاطر همین چند شعر نمیشه که یه شاعر رو محکوم کرد و حکم شاعر کفر گو رو به روی اون گذاشت. من خیلی خیلی شعر هاش رو دوست دارم و از خوندش واقعا لذت میبرم. اما خوب بالاخره من پست قبلی رو فقط به خاطر گل روی دوست عزیزم پاک کردم پایدار و سلامت باشید
سلام من این بازی رو شروع کردم... پایدار و یلامت باشد
سلام میدونم که هر کس پست قبلی من و خونده، چه نظرداده باشه چه نداده باشه، پیش خودش گفته عجب دختر احمقیه که دوباره میخواد برگرده. اما من نه احمقم نه دوباره میخوام بر گردم شاید اگر هنوز دوسش داشتم ،از اومدنش خیلی خوشحال میشدم و حتما به سمتش بر میگشتم اما الان من هیچ احساسی ندارم، هیچی، نه فقط نسبت به اون، نسبت به هر کسه دیگه ای که سعی میکنه به زور خودش رو وارد زندگی من بکنه اما از دیروز تصمیمم عوض شده میخوام باهاش دوست بشم دوباره، نه واسه اینکه عاشقشم نه واسه اینکه میخوام همه چی رو از نوشروع کنم نه....میخوام ازش انتقام بگیرم میخوام همونطوری که زجرم داد زجرش بدم میخوام ذره ذره آبش کنم همونطوری که من و آب کرد تصمیم به انتقام گرفتم اونم خیلی سخت امیدورام بتونم امیدوارم پایدار و سلامت باشد
سلام میگم فکر کنم همتون ماجرای اون عشق و خیانتی که بهم شد و یادتون میاد آره؟ حالا واسه اونایی که نمیدونن یه شرح مختصر میدم: خلاصه شب عید به من یک پیامک داد و عید رو تبریک گفت من که از پرویی این پسر هاج و واج مونده بودم جوابش رو ندادم یعنی راستش از داغ دلم جوابش رو ندادم چون خیلی دلم رو سوزونده بود. خلاصه بعد از چند وقت حدوده 13-12 روز پیش دوباره پیامک داد که لطفا با من تماس بگیرد منم دوباره محلش نذاشتنم که بعد از حدود 30 دقیقه خودش زنگ زد. راستش میخواستم جواب ندم ولی یه حس خواص شاید به خاطر گذشته ایی که داشتیم شاید به خاطر علاقه ایی که بهش داشتم نمیدونم...خلاصه جواب دادم، با کمال پرویی به راحتی سلام و علیک کرد و عید رو تبریک گفت منم خیلی سرد جوابشو دادم بعد از یه کم احوالپرسی گفت میخوام ببینمت و باهات از نزدیک حرف بزنم منم بهش گفتم که نمیخوام ببینمش و دیگه هم نمیخوام صداش رو بشنوم و گوشی رو قطع کردم. ولی اون ول کن نبود انقدر پاپیچم شد تا اینکه بالاخره 3 روز پیش اومد دم در خونه یعنی سر کوچمون جلوم رو گرفت و شروع کرد با من حرف زدن ابراز پشیمونی کردن و خلاصه به نوعی به چیز خوردن افتادن و خواست که دوباره با من رابطه بر قرار کنه ولی من قبول نکردم. به خدا این مذکر جماعت البته بعضی هاشون خیلی پرو ان حالا نمیدونم چیکار کنم به نظرتون چه خاکی به سرم کنم تمام ریتم زندیگم رو ریخته بهم تازه داشتم به یه کم آرامش میرسیدما، خدا بگم که چیکارش کنه... پایدار و سلامت باشد
سلام خوبید؟ خوشید؟ سلامتید؟ چه خبرا؟ واییییییییی که چقدر دلم واستون تنگ شده بود اما از سال جدید بگم براتون پایدار و سلامت باشید
|
About![]()
من دختری هستم از جنس تنهایی و شکست
Home
|