تبليغاتX
دوست جون

دوست جون

سلام درددل های دختر تهنا... تهنایه... تهنا...

سلام

من که خوب نیستم اما امیدوارم شما خوب باشید...

این روزها که تب والنتاین همه روگرفته٬ من بدبخت بیچاره هیچکی رو ندارم که برم واسش هدیه بخرم یا اینکه اون یه لطفی کنه و واسه من هدیه بخره...خلاصه منم از داغ دلم هر روز افتاده بودم تو این بازار شاهین شهر
اونایی که ساکن شاهین شهرن میدونن که اینجا خودش ۴ وجب بیشتر نیست(شاهین شهر)که از این ۴ وجب ۲ وجبش میشه فردوسی...
بله دوستان من شاهین شهر بلعکس کوچیک بودنش تا دلتون بخواد دختر پسر علاف داره(دور از جون خودمون)خلاصه این چند روز که من همش به این خیابان نازنین میرفتم٬ شاهد بودم که این دختر و پسران ما با چه ذوق و شوقی واسه عشقشون خرید میکنن٬ نمونش رو الان براتون شرح میدم:
من یه دوست صمیمی دارم که وسایل تزئینات میفروشن روز سه شنبه رفتم که بهش سر بزنم و اگر جنس جدید هم آورده باشه بخرم...خلاصه به مغازه که رسیدم از پشت ویترین داد میزد که مغازه آمادگی کامل برای فروش وسایل والنتاین رادارد...وارد مغازه که شدم وایییییییییی چشمتون روز بد...یعنی روز...چه میدونم خلاصه نبینه٬ مغازه جای سوزن انداختن نبود همه در حال خرید کردن و نظر خواهی از همدیگه بودن٬ من بیچاره با هزار بدبختی خودم رو رسوندم ته مغازه و شروع به صحبت با این دوستم کردم٬بعدش دیدم سرش خیلی شلوغه گفتنم:
    تو برو به کارت برس من عجله ندارم.
خلاصه این بنده خدا هم شروع به صحبت با آقا پسر گل گلابی کرد که اومده بودن واسه عشقشون خرید٬این آقا پسر شروع به انتخاب کردن اولش ۳ عدد گردنبند خیلی زیبا انتخاب کردن٬ بعدش یه جعبه بزرگ ٬تویه این جعبه پوشال رنگی ریختن٬ یه عدد عروسک خرس عشقولانه خیی زیبا با چند عدد قلب توپی قشنگ. این دوست ما که تند تند داشت جعبه رو تزئین میکرد بنده خدا رو به مشتری گفت:
    از این شکلات های والنتاین هم دارم میخواین بزارم براتون؟
آقا پسر گل ماهم با تمام عشق و علاقشون و با صدای بلند گفتن:
   نه بسشه دیگه زیاد سرشم هست دختره...
من دهنم مثل...باز مونده بوده که آخه پسر خوب برادر من تو که داری هدیه میخری پول هم که داری خرج میکینی دیگه فحش دادنت چیه؟
اصلا من نمیدونم اگه هدیه والنتاین خریدن قراره با فحش و اجبار باشه میخوام اصلا نباشه این چه هدیه خریدنی واسه عشقه آخه...
آدم باید از خرید کردن برای عشقش لذت ببره با تمام وجود نه اینکه...

چی بگم والله یه چیزایی من این چند روز با چشمم دیدم و با گوشام شنیدم که باور کردنش واسه خودمم سخت بود.

پسره اومده با کمال پرویی میگه من ۴ تا دوست دختر دارم یه چیز ارزون بده واسه۴تاشون بخرم ببرم
به خدا من جای اون خجالت کشیدم والنتابن روز عشقه نه روز ....

خلاصه با تمام این حرفا

والنتاین مبارک

پایدار و سلامت باشد

+نوشته شده در 87/11/25ساعت1:19توسط ساحل | |

سلام

خوبید؟ من که خیلی خوبم،تصمیم گرفتم که یه زندگی جدید رو شروع کنم.

داشتم پست های قبلی خودم رو میخوندم،اَه...........چقدر آه و ناله کرده بودم و مرسی از شما که من رو تحمل کرده بودین ،مرسی که تویه پیام هاتون فحشم ندادین...
در هر صورت یه چیزی بود که تموم شد بحران سختی رو پشت سر گذاشتم اما بالاخره تموم شد ،شاید حس کردن و دیدن مرگ که انقدر بهم نزدیک شده بود باعث شد به خودم بیام و بفهمم که هیچی تو این دنیا ارزش این رو نداره که من به خاطرش یک هفته تمام از زندگی بیافتم.
گاهی اوقات به یکی از دوستام امین عزیز حسادت میکنم شاید اگر اونم مرده بود من وضعیت بهتریداشتم ولی ...گذشت

من به خودشم گفتم حالا اون بمونه و یه وجدان، که اگر دوست داره بیدار نگه داردش اگرم دوست نداره بزنه تو سرش
اصلا به من چه، من زندگی خودم رو میکنم یه شروع نو یه زندگی نو شایدم یه... 

به قول شاعر که نمیدونم کیه میگه:

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی  تو بمان با دگران وای به حال دگران 

پایدار و سلامت باشد

+نوشته شده در 87/11/19ساعت10:8توسط ساحل | |

سلام

میدونم چه مرگمه٬ حالم بده خیلی بده دلم میخواد جیغ بکشم...
این چند روز که نتونستم آپ کنم بیمارستان بودم
باورتون میشه من از زور این ماجرا بیمارستان بستری بودم آخه زده بود به یرم یه عالمه قرص بی دلیل خوردم که شانسه گ ه ام دوستم فهمید و اومد سراغم
در هیچ صورتی آرامش ندارم اگر خوابم کابوش می بینم اگر بیدارم فکر و خیال راحتم نمیذازه
نه خواب دار نه خوراک دارم داقون میشم
فقط وجود یه دوسته که بهم آرامش میده فقط اونه که میتونم باهاش درد و دل کنم و از همه چی خبر داره  اون بنده خدا هم که نمبتونه همیشه کنارم باشه

از خودم حالم بهم میخورم از اینکه انقدر ضعیفم و با هر چیزی یادش میافتم
ار کارو متنفرم
از ادکلن نایس طوسی بدم میاد
از تئاتر بدم میاد
از سیگار پال مال بدم میاد
از دست های گرم بدم میاد
از دوستت دارم بدم میاد
از دلم برات تنگ شده بدم میاد
از صدای همایون و آهنگ نمیدونستم بدم میاد
از موبایلم بدم میاد

وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی(جیغ)
ولی میخوام ببینمش و باهاش حرف بزنم دوشنبه واسم دعا کنید همتون

 

+نوشته شده در 87/11/18ساعت1:48توسط ساحل | |

سلام

میگم
اگر تو با یک نفر رابطه عاشقانه داشته باشی و اون بیاد با کمال وقاحت بعد از چند وقت منکر رابطه بشه و  تو هیچ مدرکی برای اثباتش نداشته باشی چیکار میکنی؟

اگر انقدر طرف مقابلت رو دوست داشتی که به خاطر آبروش به کسی چیزی نگفته باشی حالا اون زده باشه زیر همه چی چیکار میکنی؟

اگر خواسته یا نا خواسته مجبور بشی به خاطر یه نفر دیگه عشقت رو تقدیم کنی چیکار میکنی؟

اگر عشقت با تمام وقاحت جلوت وایسته و بگه تمام این رابطه توهم تو بوده چیکار میکنی؟

اگر جای من بودی چیکار میکردی؟

+نوشته شده در 87/11/15ساعت2:21توسط ساحل | |

سلام

نمیدونم شاید این پست هایی که میزام خیلی ها رو خوشحال کنه٬اما من واسم مهم نیست مهم اینه که اینجا تنها جاییه که میتونم درد و دل کنم.
هنوزم حالم بده خیلی بد نمیدونم چرا بهتر نمیشم٬فکر میکردم با گذشت زمان حالم بهتر میشه اما بهتر که نشدم هیچ بدتر هم شدم.
از درون آتیش گرفتم دارم میسوزم و هیچ کاری از دستم بر نمیاد
وای تو رو خدا حالم خیلی بده میدونید امروز چیکار کرد امروز بخاطر اون دختر سر من داد کشید فحشم داد هزرا تا تهمت به من زد آخ سوختم...
آخه من میخواستم همه چیز رو به دوستم بگم نمیتونم تحمل کنم که چند وقت دیگه همین بلا سر اون بیاد اونوقت اون گ...به من گفت اگه حرف بزنی با دستام خفت میکنم...خدایا یه آدم چقدر میتونه پست باشه....
من نمیگم خیلی خوب بودم اما به خدا چیزی براش کم نذاشتم که بخواد بره سراغ یکی دیگه... 

من مشکلات زیادی رو تو زندگی ام از سر گذروندم اما هیچ کدومشون من رو از پا ننداخته بودُ همیشه به این فکر میکردم که چقدر استوارم اما این یکی حسابی داغونم کرده٬ خورد شدم٬له شدم...
نمیتونم تحمل کنم چیکار کنم به خدا صبرم داره تموم میشه یکی کمکم کنه
خدایا به فربادم برس...

پ.ن:یه سر بزنید به وبلاگ من او ندارم  من ویکی از دوستام مینویسیمش
در ضمن اون کسی که به اسم ناشناس مینویسه بهتره خودش رو معرفی کنه هر چند که میدونم کیه

+نوشته شده در 87/11/11ساعت23:47توسط ساحل | |

سلام

دلم خیلی گرفته خیلی...دلم میخواد فریاد بزنم انقدر فریاد بزنم تا گوش های خودم هم از شنیدن صدام کر بشه حالم خیلی بده خیلی بد نمیدونم چیکار کنم...

چرا آدم ها فکر میکنن به راحتی میتونن با دیگران بازی کنن هان؟
چرا من باید انقدر بیچاره باشه که دلم رو به آدمی خوش کنم که به راحتی بهم خیانت میکنه...
خیانت
وایییییییییییییی چه کلمه زشتی هیچ وقت فکر نمیکردم معنی این کلمه رو به این تلخی درک کنم

خیلی بده که یه نفر بشه همرازت٬بشه هم بغضت٬بشه همه کست٬ اونوقت سرت و بر گردونی و ببینی که هیچی نبود جز یه آدم پست یه موجود کثافت یه آدم بی شعور که فقط بلده با احساسات دیگران بازی کنه...

آخه آدم نفهم
تو که میدونی عادت به خیانت کردن داری
تو که میدونی نمیتونی دلبسته کسی باشی
تو که میدونی فقط بلدی ادا در بیاری
تو که میدونی همه فقط برات سرگرمین
چرا من بیچاره رو عاشق خودت کردی هان؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟

خیلی سخته که فکر کنی طرفت فقط واسه تو عاشقه٬ فقط واسه تو بلده حرف های عاشقانه بزنه٬ فقط واسه تو گریه میکنه٬ فقط واسه تو درد دل میکنه٬ فقط تو محرم راضشی
اما خودت با چشمات ببینی با گوشات بشنوی که همین کارا رو واسه یکی دیگه میکنه همین حرف ها رو واسه یکی دیگه میزنه وای وای وای واییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

امروز جیغ کشیدم٬ خیلی بلند٬ خیلی خیلی بلند٬ آخه اون تنها کسی بود که تو دنیا به عشقش نسبت به خودم اطمینان داشتم اما امروز فهمیدم که  صمیمیترین دوستم هم به عشق اون اصمینان داره...

ای خدا چه کنم با این درد٬ نفرین نکردم فقط آه کشیدم آّه.................

تو هیچ وقت٬حتی برای یک لحظه ناتمام٬مال خودت نبودی...ولی من...هر چه بودم مال تو بودم٬مال تو و مال چشمهای شهوت ریز فتنه انگیزت... 

پایدار و سلامت باشد

پ.ن:این وسط دوست بیچارم هیچ تقصیری نداشته اونم بازیچه شده(جیغ)

+نوشته شده در 87/11/09ساعت23:57توسط ساحل | |

خداوندا
خدا کفر نمیگویم
پریشانم
چه میخواهی تو از جانم
مرا بی آنکه خود خواهی اسیر زندگی کردی

خداوندا
اگر روزی ز عرش خو به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
وشب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!

خداوندا
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه دیوار بگشایی
لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آنطرف تر
عمارت های مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!

خداوندا
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت‌‌٬از این بودن٬از این بدعت

خداوندا تو مسولی

خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی میکشد آن کس که انسان و از احساس سر شار است

دکتر علی شریعتی

پ.ن خواهش میکنم این متن و فقط نخونید بهش فکرم بکنید. 

+نوشته شده در 87/11/08ساعت11:27توسط ساحل | |

سلام

خوبین؟ سرحالین؟ مثل من که سرما نخوردین...؟
خب الحمدالله...

امروز دلم میخواد یه کم از گذشتم بنویسم یعنی در اصل یه کمی درد و دل کنم.
میدونید آدم گاهی اوقات یه کارایی تو زندگیش میکنه که تا آخر عمر باید تاوان پس بده...تو رو خدا نگید آدم میتونه جبران کنه و از این حرفا که اصلا حوصلش رو ندارم خودتون میدونید که بعضی اشتباهات رو نمیشه جبران کرد.
مثل اشتباهی که من در انتخاب نامزدم کردم(همه اونایی که وبلاگ من و خوندن از این ماجرا خبر دارن) میدونید چیه فکر میکردم ارزش اون همه فداکاری و جلو خانوادم ایستادن رو داشت ولی حیف حیف از اون همه...
میدونید بدبختی من کجاست...تا میخوام حرف بزنم و از خودم دفاع کنم همه یه صدا میگن:خودت انتخاب کرده بودی...
خوب یه جورایی راست میگن خودم کردم که لعنت بر خودم باد

بعضی ها یه نفر واسشون مهمه
بعضی ها به یه نفر عادت میکنن
بعضی ها یه نفر رو دوست دارن
بعضی ها عاشق یه نفر میشن
بعضی ها فکر میکنن که عاشق یه نفر شدن

میدونید کدوم یکی از این ها فاجعه انگیز تره؟!
من میدونم این که فکر کنی عاشق یه نفر شدی.
منم دقیقا همین فکر رو کردم که زندگیم اینجوری تباه شد.

البته من سنم خیلی کم بود همش ۱۹ سالم بود هر آدمی تویه این سن و سال امکان اشتباه داره مگه نه؟

در هر صورت خیلی حرف زدم خستتون کردم تا پست بعدی...

پایدار و سلامت باشید

پ.ن:شرمنده که نظر خواهی ام رو بعد از تایید کردم به خاطر یه سری افراد... 

+نوشته شده در 87/11/07ساعت1:3توسط ساحل | |

سلام

میدونید دلم خیلی گرفته خیلییییییییی....

از اون روزایی که دلم میخواد با صدای بلند داد بزنم و دردم رو به یکی بگم... ولی حیف که نمیتونم.

بعضی اوقات آدم ها درد هایی دارن که بهتره با خودشون به گور ببرن. منم همینطورم یه چیزی رو دلم خیلی سنگینی میکنه ولی نمیتونم به زبونش بیارم.

آخ نمیدونید دردی رو که به کسی نشه گفت خیلی سخته...

نمیدونید این که همه فکر کنن خیلی خوشبختی خیلی سخته...

نمیدونید این که همه فکر کنن آدم با احساسی نیستی خیلی سخته...

نمیدونید این که همه فکر کنن خیلی خوبی خیلی سخته....

نمیدونید این که به خودت قول بدی عاشق نشی اما دوباره...خیلی سخته...

نمیدونید این که همیشه آدم های بدی رو واسه دوست داشتن انتخاب کنی خیلی سخته...

نمیدونید این که مجبور باشی عشقت رو با یکی دیگه تقسیم کنی خیلی سخته...

نمیدونید اصلا زندگی کردن با آدم هایی که هیچی ازت نمیدونن خیلی سخته...

پایدار و سلامت باشید

+نوشته شده در 87/11/06ساعت10:38توسط ساحل | |