سلام
تا حالا شده دلتون بگیره و باگوش کردن به صدایِ یه نفر دیگه از دلتنگی در بیایید؟
تا حالا شده که احساس کنید باید به یه صدا گوش کنید؟
تا حالاشده که حرف یه نفر دیگه حرف خودتون باشه؟
تا حالا شده باگوش کردن یا خوندن اشعار یه نفر احساس کنید غمش رو درک میکنید؟
تا حالا شده با شنیدن صدای یه نفر یک بغض سنگین بیاد تو گلتون؟
تا حالا شده وقتی که یه نفرو می بینید و بعد به خودتون فکر میکنید با صدای بلند بگید"خدایا شکرت"؟
تا حالا شده صدای یه نفر براتون بشه یه خاطره؟
تا حالاشده وقتی یه صدا میگه"سلام بهونه قشنگ من برای زندگی..." یه هو به هق هق بیوفتید؟
من این احساس رو زمانی دارم که به صدای مریم حیدرزلده (رسپینا) گوش میکنم و یا اشعارشو میخونم. واقعا گاهی با خودم میگم این دختر چه غمی تو دلشه که این قدر زیبا شعر میگه.بعدش پیش خودم میگم خوب حتما خیلی عاشقه که اینجوریه دیگه.
گاهی اوقات که خیلی خیلی خیلی دلم گرفته به صداش گوش میکنم. لحن صداش یه جوریه. آدم احساس میکنه داره با تمام صداقتش با هات حرف میزنه. اون اوایل که از شهر خودمون به این خراب شده مهاجرت کرده بودیم تمام ساعات تنهاییم رو با کاست"به خاطر تولدت" مریم پر میکردم.
شایعات خیلی زیادی در مورد نابینا شدن مریم بوده و هست. یه عده میگن"مریم به خاطر عشقش خودکشی کرده و بعد نابینا شده". یه عده دیگه میگفتن"تصادف کرده"و یه عده دیگه میگن"اون مادرزاد نابینا بوده". اما من زمانی که حقیقت رو فهمیدم احساس کردم که برای چند ثانیه نقسم بند اومد. مریم کاملا بیگناه نابینا شده. اون در زمانی که ۳ ساله بود چشماش به بیماری به اسم آب مروارید مبتلا میشه. متاسفانه دکترش عمل خوبی روی اون انجانم نمیده و قرنییه چشم مریم صدمه میبینه و بیناییش رو از دست میده. میدونید خودمریم نظرش راجب نابینا شدنش چیه؟ اون میگه:"این ها همش بهانه است . من باید نابینا میشدم حالا چه از این طریق چه به صورت دیگه. این سرنوشت من بوده و ما نمیتونیم با سرنوشتمون مبارزه کنیم." من باورم نمیشد که اون نسبت به دکترش که بینایش رو ازش گرفته احساس تنفر نکنه. به نظرمن این دختر نشون دهنده به انشان کامل و خود ساخته است نظر شما در مورد مریم چیه؟
بـایـد فراموشـت کنـم چندیست تمریـن میکنـم
مـن مـیتـوانـم مـیشود٬ آرام تـــلقین میـکنـم
با عکسهای دیگـری تـا صبـح صـحبـت مـیکنـم
با آن اتــاق خویـش را بـیـهوده تزیـیـن میـکنـم
سخت است اما میشود در نقش یک عاقل روم
شب نه دعایت میکنم نـه صبح نفـریـن میـکنـم
حالم نه اصلا خوب نیست تا بـعد بـهتر میشـود
فـکــری بـرای ایـن دلِ تـنـهای غــمـگین میـکنـم
من می پذیرم رفته ای و بــر نـمیگردی هـــمین
خود را برای درکِ ایـن صدبار تحسیـن مــیکنــم
از جنب و جوش افتاده ام دیگر نمیگویم به خود
وقتی عروسی میکند٬ آن میکنم ایـن می کنـم
خـوابـم نــمی آید و لـی از ترس بیـداری بـه زور
با لطفِ قرص قد نُقل یک خـوابِ رنـگیـن مـیکنم
هر چه دعا کـردم نشد شاید کسی آمین نگفت
حـالا تقاضای دلی ســـرشار از آمــین مـی کنـم
نه اسب٬نه باران٬نه مرد٬ تنهایم و این دائمی ست
اسب حقیقت را خودم بـا ایـن نشـان زیـن مـیکنـم
یـــا مــی برم٬ یـا بـاز هم نقـش شکســتی تـلخ را
در خـــاطرات سـرخ خـود بــا رنــج آذیــن مــی کنـم
حالا نه تو مال منـی٬ نـه خـواستـی سهـمت شـوم
این مشکل من بودو هست درعشق گلچین میکنم
کم کم ز یـادم مـی روی ایـن روزگــار و رســم اوسـت
این جمله را بـا تلخـی اش صد بـار تـضـمین می کنم
من این شعر مریم رو خیلی دوست دارم هر وقت میخونمش یه جور انرژی مثبت می گیرم . گفتم شما هم بخونید. خدا کنه اندازه من لذت ببرید.
پایدار و سلامت باشید

